دوستی مسئله ای عجیب در زندگیست.
از کودکی در تشخیص دوستِ خوب، ناتوان بودم و گاهی بنا بر ترحم با دیگران ماندم اما تا یک جایی ترحم جواب می دهد. تا یک جایی که خسته می شوی، آرامشت می رود و فقط می خواهی تمام شود. این خستگی و آرام نبودن،
کابوس دوستانت می شود.
گاهی برای راحتی آنها کنار کشیدم، که تقصیر من باشد که به آرامش می رسم نه تقصیر آنها که دوستیمان کمرنگ تر بشود...
دیدگاهها
هیچ نظری هنوز ثبت نشده است.